تو برای من گل می آوری
و میدانی که من به سرخی گلبرگها
اعتقاد ندارم.
و برای من کلام میسرایی
و میدانی که من به کلمه ایمان ندارم.
چه دروغی! میدانم!
میدانی؟
میدانی به چه می اندیشم؟
به ابدیت لختی شهوت
و آن لحظه که عرق تمام پیشانیم را مست میکند
و تختخوابم کتابهای اتاقم را میلرزاند
به ضربات تو!
نه! به عشق معتقد نیستم
به ابدیت معتقد نیستم
به خود ، به خدا ، به تو ، به توبه
هیچ اعتقاد ندارم!


© 2001-07 • all rights reserved