October 18, 2005
صدا ديگر نميماند
زمانی یود که صدا کلمه نبود. شکل بود. حرکت بود. موج بود. صدا رقص برگها در باد, زوزهء گرگها در بيابان و جهش جرقه های زمان در آتش بود. و اکنون صدا به مانند آینه ای ميماند که خود را در سطح جيوه ايش گم ميکنی. به مانند پنجره ای ميماند که بهت ابرزدهء برگها از آن پيداست. صدا اکنون کلمه ايست که فقط در دفتر گم شدهء ناشنوايان آن را ميابی. آری. چيزی را که در اين روزگار ميشنوی شلوغيست, سرصداست, صدا نيست. ديگر نميماند.
Posted by jesmi at October 18, 2005 05:08 PM